عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 23
طبقات الصوفية ( فارسي )
« إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى » ( انبياء / 101 ) را در سيصد و هشتاد مجلس تفسير كرد . و هنگامى كه به آيت « يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ » ( نور / 43 ) رسيد نابينا شد ، سال 473 . آخرين تبعيد او با تفسير آيت « فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ » ( سجده / 17 ) همراه بود كه در تفسير اين آيت به بيان خفاياى اسماى خداوند پرداخت تا آنكه به « ميت » رسيد درين زمان براى آخرين بار تبعيد شد . چون از تبعيد بازگشت در سال 480 به يك دوره تفسير عاجل قرآن پرداخت و بيان خويش را در تفسير اسماى حسنى ناتمام گذاشت . در اين دوره در يك مجلس ده آيت يا بيشتر را تفسير مىكرد تا بتواند تفسير قرآن را در حيات خويش به پايان برساند . در اين كار توفيق نيافت و پس از تفسير آيت « قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ » ( ص / 67 - 68 ) درگذشت . او در تفسير قرآن بر مدار شريعت از احاديث و اخبار و داستانهاى ائمه دين سود مىبرد ، همچنانكه به هنگام تفسير بر مذاق اهل طريقت داستانها و سخنان مشايخ طريقت و تفسير آنان را از آيات قرآن بازمىگفت . پارهاى ازين برداشتها را از قول مشايخ در طبقات الصوفية نيز آورده است . پيش گرفتن اين روش در تفسير براى كسى كه صد و هفت تفسير را خوانده بود ، براى برآوردن مقاصد مهمى مىتوانست باشد كه يكى از آن جمله جلب توجه شنوندگان به قرآن و بر حذر داشتن آنان از پيروى مبتدعان و اصحاب راى بود . زيرا او اعتقاد داشت كه قرآن را با اتكا به عقل و راى و اجتهاد نمىتوان تفسير كرد . مجالس تفسير او با شكوه و انباشته از جمعيت بود و همين موضوع موجب تلاش و تكاپوى دشمنان او براى تعطيل اين مجالس بود . در آنچه كه امروز بنام تفسير كشف الاسرار و عدة الابرار يا تفسير خواجه عبد اللّه انصارى معروف است تا حدودى مىتوان سه دوره تفسيرگزارى او را بازيافت . در اين كتاب آيات قرآن در سه نوبت تفسير شده است . نوبت اول در حقيقت ترجمهء تحت اللفظى و دقيق آيات قرآن به پارسى است و در نوبت دوم همان آيات بر مبناى شرع ، تفسير و تبيين شده است . بيان احكام ، قصهها و داستانها و تاريخ و نقد